جایگاه غرب در قبال مسئله دین

جایگاه غرب در قبال مسئله دین

جایگاه غرب در قبال مسئله دین

برای مقابله با پیشرفتی که درقرن بیستم دوره مسیحیت ما صورت گرفته، جهان غرب با میراثی از قوانین روم، گنجی از اصول اخلاقی یهودی- مسیحی که برپایه متافیزیک بنا شده اند و با آرمانی ازحقوق غیرقابل انکار بشر ایستاده است و با نگرانی این سوال را از خود می پرسد که چگونه می توان جلوی این پیشرفت را گرفت یا آن را به عقب برگرداند؟ بی فایده است که دیکتاتوری سوسیالیست را بخاطر آرمانگرایی بیش از حدش و اصول اقتصادی آن را بخاطر نامعقول بودنشان مورد انتقاد قرار داد.

چرا که در این صورت، اولا غرب منتقد فقط باید خودش را مورد انتقاد قرار دهد و استلال های آن فقط در این سمت پرده آهنین  شنیده خواهد شد و دوما اینکه هراصل اقتصادی که مورد علاقه شما است تا جایی می تواند عملی گردد که شما آماده پذیرش قربانی های آن باشید.

شما می توانید هرگونه اصلاح اجتماعی و اقتصادی را که دلتان می خواهد انجام دهید بشرطی که همانند استالین اجازه دهید تا سه میلیون رعیت از گرسنگی بمیرند و چندین میلیون کارگر بدون دستمزد را در لیست اخراج خود داشته باشید.

دولتی از این نوع هیچ واهمه ای از رودررویی با بحران های اجتماعی و اقتصادی ندارد. تا آنجایی که قدرت آن کارایی دارد یعنی تا زمانی که از یک نیروی پلیس منظم با حقوق مکفی بهره می برد می تواند بقای خود را برای مدت بی نهایت طولانی تضمین نماید و قدرت خود را تا حد بی نهایتی اضافه نماید.

درخصوص درصد بیش ازحد زاد و ولد، چنین دولتی می تواند با این کار، تعداد کارگران بی مزد و مواجب خود را تقریبا هر زمانی که بخواهد بالا ببرد تا بتواند با رقبای خود مقابله نماید، صرف نظر از بازارجهانی که تا حد زیادی وابسته به دستمزدها است.

تنها خطر واقعی که می تواند متوجه آن باشد فقط از ناحیه بیرون است، ازطریق خطرحمله نظامی، اما این خطر، سال به سال کمتر و کمتر می شود چرا که اولا قدرت جنگی دولت های دیکتاتوری مدام درحال افزونی است.

دوما اینکه غرب نمی تواند هزینه های بیدارسازی حس ناسیونالیسم و میهن پرستی نهفته روس ها یا چینی ها را با حمله ای که تعهدات خیرخواهانه آنها را به مسیر دیگری خواهد کشاند، تقبل نماید.

جایگاه دین در غرب

تا اینجا، همانگونه که هرکس می تواند مشاهده کند فقط یک احتمال باقی می ماند و آن تجزیه ی قدرت از درون آن است که البته باید اجازه داده شود تا روند داخلی خود را دنبال کند. چرا که هرگونه حمایت ازخارج در این هنگام به خاطر اقدامات امنیتی موجود و احتمال واکنش های ناسیونالیستی (قوم پرستی) تاثیر بسیار کمی خواهند داشت.

دولت مطلق، لشکری از مبلغین مذهبی متعصب دارد که در بحث سیاست خارجه، دعوت های او را انجام دهند و به نوبه ی خود می توانند همانند ستون پنجم عمل نمایند که طبق قوانین و قانون اساسی کشورهای غربی حق پناهندگی آنها محفوظ است.

به علاوه گروه های مومن که در بعضی جاها بسیار قوی هستند، بصورت قابل توجهی قدرت تصمیم گیری دولت های غربی را تضعیف می نمایند چرا که غرب هیچ فرصتی برای اعمال تاثیر مشابه بر روی رقبای ما ندارد، اگرچه ما احتمالا درحدس خود نسبت به اینکه مقدار خاصی از مخالفت بین جمع در شرق وجود دارد، اشتباه نمی کنیم.

همیشه افراد درست کار و حقیقت دوستی وجود دارند که دروغ گفتن و ظلم کردن به آنها نفرت انگیز است، اما نمی توان قضاوت نمود که آیا آنها در رژیم های پلیسی می توانند تاثیر قطعی روی جمع بگذارند یا نه.

رویدادهای اخیر در لهستان و مجارستان نشان داده که این مخالفت از آنچه که شخص بتواند پیش بینی کند قابل توجه تر بوده است با توجه به این وضعیت ناخوشایند این سوال مکررا درغرب شنیده می شود که: ما چه کاری می توانیم انجام دهیم که با این تهدید از جانب شرق مقابله کنیم؟

حتی با وجود آنکه غرب از قدرت صنعتی قابل توجهی برخوردار است و قدرت دفاعی بسیار بزرگی تحت فرماندهی خود دارد، باز نمی توان دراین خصوص نگران نبود چرا که می دانیم حتی بزرگ ترین توپ ها و سنگین ترین صنایع و استانداردهای زندگی نسبتا بالای جهان غرب کافی نیستند تا عفونت روانی پخش شده توسط تعصب دینی را کنترل نمایند.

متاسفانه غرب هنوز به این حقیقت آگاهی پیدا نکرده است که توسل ما به آرمان گرایی و تعقل و سایر فضیلت های مطلوب، با این همه اشتیاق فقط های و هوی است.

فقط نسیمی است که در میان طوفان باور دینی گم شده است حال هر چه قدر این باور برای ما پیچیده به نظر برسد. ما با وضعیتی روبه رو نیستیم که بشود با استدلال منطقی و اخلاقی از پس آن برآمد بلکه نیاز به رها سازی نظرات و نیروهای هیجانی دارد که بر اساس روح زمان به وجود می آیند و این نیروها، از آنچه که ما از روی تجربه می دانیم، زیاد تحت تاثیر اندیشه منطقی قرار نمی گردند چه برسد به نصیحت اخلاقی.

در بسیاری از مناطق به درستی فهمیده شده است که پادزهر این حالت، باوری است به همان اندازه محکم و از نوع متفاوت وغیرعادی و اینکه طرز تفکر دینی که برپایه آن قرار می گیرد. تنها دفاع موثر در برابر خطر عفونت روانی خواهد بود.

متاسفانه استفاده از کلمه کوچک “باید” که هیچ موقع در این رابطه حذف نمی گردد، اگر اشاره به فقدان این آرزوی بزرگ ننماید، اشاره به ضعف ویژه ی آن می نماید.

جایگاه غرب در قبال مسئله دین

نه تنها غرب از فقدان یک باور یک شکل که می تواند جلوی پیشرفت ایدئولوژی تعصبی را بگیرد رنج می برد بلکه به عنوان پدر فلسفه مارکیست، دقیقاً از همان فرضیه های روحی، اهداف و استدلال ها استفاده می کند. اگرچه کلیساها در غرب از آزادی کامل بهره می برند با این وجود حضور در آنها کمتر از  کلیساهای شرق نیست.

در عین حال تاثیر قابل توجهی بر روی عرصه وسیع سیاست ندارند. عیب یک آیین به عنوان یک موسسه اجتماعی آن است که به دو تا ارباب خدمت می کند: از یک طرف وجود خود را مدیون رابطه ی انسان با خدا می داند و از طرف دیگر وظیفه ای نسبت به دولت یعنی به جهان بر گردن دارد که در هر کدام از این موارد می تواند به این ضرب المثل متوسل شود که “چیزهایی را که به سزار مربوط می شوند به او واگذار کن و چیزهایی را که به خدا مربوط می شوند به او بسپار و یا به موعظه های دیگر که در کتب عهد جدید مسیحیان دیده می شود.

ما بیشتر در برگه ای دیگر در مورد بخشی از  این کتاب مطلب گذاشته‌ایم

برگرفته از کتاب خود کشف نشده

نوشته‌ی کارل گوستاو یونگ

حراج!
32400تومان 30000تومان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *