مسئله یا مشکلی که تاکنون در درون رشته و گفتمانهای سیاست به آن – و در قالب پرسشهای اساسی فلسفه سیاسی – پرداخته شده، اغلب تبیینی خاص در سیاست توسعه در جوامع غیرغربی مییابد.
اقتصاد و سیاست
خواه آن مشکل در جهت ایجاد قواعد بازی و رسیدن به توافق بر سر آنها باشد؛ خواه در راستای فراهمسازی توالی منظم یا کنترل تغییر اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی باشد؛ خواه توازن متناسب میان قدرتهای دولتی و حقوق افراد یا شهروندان، یا دربارهی آنچه به سزار متعلق است و آنچه نیست باشد؛ خواه آن دربارهی تمایز مناسب میان امور عمومی و امور خصوصی باشد، خواه آن درباره راهی که قدرت به آن طریق شکل مییابد، توزیع میشود و کنترل میگردد.
اینکه چه کسی باید در آن مشارکت کند و اینکه چگونه منابع عمومی و خصوصی باید مورد استفاده قرار گیرند و توزیع شوند باشد؛ خواه آن دربارهی تعریف حقوق بشر، الزامات یا محدودیتهای تساهل، یا تنش میان امر قدسی و امر سکولار در سیاست باشد، – همه این مسائل جهانشمولاند و همیشه و در همهی جامعههای انسانی وجود داشتهاند. با این همه، معمولاً پرسشهای عمیق و اساسی سیاست و فلسفه سیاسی به ندرت در ارتباط با تحلیل سیاست توسعه درنظر گرفته شدهاند.
اخیراً این وضعیت شروع به تغییر کرده است و این یک نشانه خوشایند است، اگرچه روشن نیست که آیا ترکیب مجدد و پربارتر از سیاست با مطالعه توسعه به وجود خواهد آمد یا نه. امّا موج سوم دمکراتیزاسیون – به خصوص در دههی 1980 و دههی 1990 – به ناگزیر نه تنها توجه خود را بر چشماندازهای دمکراسی در جهان در حال توسعه بلکه همچنین بر شرایط تاریخیای که موجب ایجاد دمکراسی و امکان تثبیت آن در هر جای دیگر در جهان میشود متمرکز کرده است.
بدین ترتیب، یکی از مسائل مهم علم سیاست در شکل تجربی آن واقعاً به شکل جهانی درآمده است. لذا بهترین و غنیترین ادبیاتی که حول مسئله دمکراتیزاسیون به وجود آمده است اساساً مقایسهای بوده و از اینرو علم سیاست را در بهترین شکل آن نمایندگی کرده است.
به بیانی ساده، جریان منسجم تاریخ اقتصادی و سیاسی جهان – و انواع نظریههایی که درصدد توضیح دادن آنند – دو موضوع را برانگیخته است. اول اینکه به تضعیف تدریجی دیدگاه دوگانه انگار سیاست که من خطوط کلی آن را در بالا در ارتباط با کشورهای توسعهیافته از یکسو و کشورهای در حال توسعه از سوی دیگر مطرح کردهام، کمک کرده است.
دوم آنکه استدلال برای رشتهای از سیاستهای جداگانه را تقویت کرده است و از اینرو به بازگرداندن مسیر مطالعه سیاست توسعه به مسیر جریان غالب علم سیاست که مدّت زمانی بسیار طولانی از آن خارج بوده کمک کرده است. این جریان به شکلی همزمان به ارتباط سؤالات عمده در علم سیاست، مربوط به مطالعهی کشورهای در حال توسعه و سیاست توسعه آنها اشاره کرده است.
در این زمینه: توسعه و علم سیاست
برگرفته از کتاب دولت های توسعه گرا

