خرید اینترنتی کتاب ایده ها پیامد دارند خودگرایی در عرصه کار و هنر - نشر پیله

خودگرایی در عرصه کار و هنر

کتاب ایده ها پیامد دارند
Rate this post

خودخواهان همگی دچار نوعی بیماری مزمن هستند، این بیماری می‌تواند در ذهن و یا در بدن باشد؛ این بیماری می‌تواند گناه، اندوه و یا صرفاً مصیبتی ماندگار از رنجی بی‌پایان باشد، و یا آنکه شرارتی باشد در تار و پود زندگی فناپذیر. در واقع آگاه شدن خودخواهان از خویش به واسطه‌ی عذابی است که در میانش جاگیر شده‌اند. بنابراین خویشتن آن‌ها برای­شان به چنان شیء برجسته‌­ای بدل می‌شود که راهی ندارند جز آنکه آن را به رخ هر کس و ناکسی بکشند.

خودگرایی

اگر شهامت کافی را برای دیدن آنچه که پیش روی ما است، داشته باشیم – که به بیان شارلپگی والاترین شهامت است – ، همان‌گونه که می‌توان جلوه‌های بیشمار بی‌مسئولیتی و خیره‌سری انسان مدرن را مشاهده کرد، همان‌گونه هم می‌توان به خودگرایی حیرت‌انگیز او پی برد. این خودگرایی،که خود صورتی دیگر از چندپارگی است، پیامد تصمیم زیان‌باری است که خویشتن‌ مجزا را به مثابه‌ی معیار ارزش در نظر می‌آورد. این تداعی‌گر طرحی نوافلاطونی است.

می‌توان این‌گونه تصور کرد که روح نخستین، که خود را در اجزای متعدد نمایان کرده است، از سرچشمه‌ی اصلی خود دست شسته و بر آن شده تا خداوندی را به نام خود آغاز کند. از آنجا که در شرایط آزادی مدرن، فرد صرفاً به حقوق خود می‌اندیشد، کنش‌های خود را به هیچ چارچوب اخلاقی بیرونی ارجاع نمی‌دهد. همان که چیزی را بخواهد کفایت می‌کند. او در ساحت نظر نمی‌تواند منضبط باشد، در ساحت عمل نیز تنها به وسیله‌ی کلیت اجتماعی جسمیت‌یافته‌ای منضبط می‌شود که دارای روش‌هایی سنگدلانه است، چرا که مطابق بررسی‌ها، این کلیت، اقتدار خود را صرفاً از انسان اخذ می‌کند.

خودگرایی گناهی است که همواره با جداشدگی ممزوج است. آنگاه که نفع شخصی اولویت یابد، فرد از اجتماع گذر می‌کند. مراد ما از اجتماع نه دولت و قوه‌ی قهریه‌ آن، که اجتماع معنوی است، جایی که مناسبات انسانی بر پایه‌ی احساسات و همدلی است و انسان‌ها با آگاهی از یکی بودنشان، مدعی وحدتی می‌شوند که با همرنگ شدن بیرونی آن‌ها قابل مقایسه نیست.این جداشدگی، که نام دلپذیر خودپسندی فرزانه‌وار را به خود گرفته و معمولاً سرشار از میل به “برابری” است، در حال فرسوده ساختن جامعه‌ی مدرن است.

در ایدئولوژی مدرن هیچ قاعده‌ای برای رد این جداشدگی وجود ندارد؛ آیا این انسان برابر، پادشاهی فراتر از تشریفات سلطنتی نیست، و آیا او نمی‌تواند هر چه را که می‌خواهد در زندگی خود انجام دهد؟ اعلامیه‌های متعدد استقلال، او را از هر بندی آزاد کرده است. با این حال غباری که بر چهره‌ی تمام انواع روابط انسانی نشسته، ناشی از همین جداشدگی روانشناختی و حتی فیزیکی از همدلی است. در پی این جداشدگی، خودپسندی به ناچار افزایش می‌یابد. این طبیعت ساده‌ی خودگرایی است که چیزها را خارج از تناسب در نظر آورد، در خودگرایی، “من”، چیره شده و تمام جهان دچار آشفتگی می‌شود. یک بار دیگر ما با نمود بیگانه شدن با واقعیت مواجه می‌شویم.

انسانی که خود را در مناسبات بیرونی خود بشناسد، نمی‌تواند خودگرا باشد. اما کسی که عمده آگاهی‌اش به خودش منسوب است، مبتلا به پریشانی واقعی است؛ چنان‌که افلاطون بیان می‌کند: “به راستی که عشق بیش از اندازه به خود، سرچشمه‌ی تمام جرائم انسانی است؛ همچون عاشقی که عیب‌های معشوق را نمی‌بیند، انسان خودشیفته به غلط درباره‌ی درستی، خوبی و شرافت خود داوری می‌کند و گمان می‌برد که می‌بایست همواره علایق خود را نسبت به حقیقت مرجح بداند.”

در این زمینه: جهان علم و عقلانیت

برگرفته از کتاب ایده ها پیامد دارند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *