از منظر برخی رویکردهای جامعهشناختی، نهادهای مذهبی و نشانگرهای نا سوتیشان اغلب با نیروهای سکون و بازتولید اجتماعی مشخص میشوند. با اینحال، بخشهایی از روحانیت بر اثر پروژههای تغییر اجتماعی در طول چند دهه پیشین در بسیاری از کشورهای در حال توسعه سیاسی فعال شده بودند.
روحانیت، کنشگرانی با مصونیت نسبی
سیاسیشدن روحانیت تا حدی به سببب شکلگیری حاکمیت انحصاری، متمرکز شدن قدرت در دولت، و افزایش وابستگی دولت به منابع خارجی حمایت رخداده است. این تغییر اتکاء دولت به روحانیت و نهادهای مذهبی را در اموراجتماعی و سیاسی کاهش داده است.
ضعف یا شکست اتحاد تاریخی میان روحانیت و دولت یک عامل شتابدهنده برای سیاسیشدن روحانیت بوده است. در حالات افراطی، نتیجه، کنارگذاری روحانیت از سیاست بوده است. سیاسیشدن روحانیت همچنین برآمده از سیاستهای نامطلوب حکومت نسبت به گروههایاجتماعی مختلفی بوده است که بنیانهای نهادهای مذهبی را شکل میدادند، سیاستهایی همچون کنارگذاری بخشهایی از نخبگان از سیاست، یا طرد شدید اقتصادی یا سیاسی فقیرترین بخشهای جمعیت.
علاوه بر سیاسیشدن، برخی روحانیان همچنین دگرگونیهای ایدئولوژیک را پذیرا شدهاند. اگرچه اکثریت روحانیت پیرو ایدئولوژیهای مسلط مرسوم بودهاند، اغلب کسانی که در ردههای پایینترند، ایدئولوژیهای مختلفی را پذیرا شدهاند که همراستا با انقلاب اجتماعی و یک تغییر رادیکال در نظم اجتماعی بوده است. این تحول ایدئولوژیک از سوی روحانیت، تا حدی بهوسیله این واقعیت تسهیل شد که همچون دانشجویان، روحانیان به شکل مستقیم در تولید کالاهای مادی دخالتی نداشتند بلکه بهجای آن، در تولید، انتشار و تداوم مبانی اخلاقی و ایدئولوژیک نظم اجتماعی اثرگذار بودهاند.
در چنین شرایطی، این درگیری با تبیینها، موجهسازیها و معیارهای قضاوت در مورد نظم اجتماعی میتوانست تغییر ایدئولوژیک روحانیت را برانگیزاند یا تسهیل نماید. این تحول ایدئولوژیکی همچنین تا حدی متاثر از تغییرات ایدئولوژیکی در الهیات مسیحی در خارج از این کشورها بود. برای مثال، شورایدوم واتیکان نقش مهمی در برآمدن الهیات لیبرال در نیکاراگوئه و فیلیپین بازی کرد. تغییر روحانیت از تاکید بر صلح و سازگاری اجتماعی بهسوی حمایت از گروههای اجتماعی خاص نیز بهوسیله نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی فزاینده و سرکوب دولتی گروههایاجتماعی محروم برانگیخته گردید.
سرانجام، تغییر ایدئولوژیک و رادیکالشدن روحانیت میتوانست در جایی برانگیخته شود و شدت یابد که مبارزان انقلابی و مختلفی قیام کنند و برای تغییر ساختار اجتماعی به منازعه برخیزند. سیاسیشدن روحانیت و مشارکت آنها در اقدامجمعی علیه حکومت پتانسیل پیامدهای مهم در طول تضادهایاجتماعی و سیاسی را دارد. وقتی روحانیت به محکوم کردن حکومت و اقدامات سرکوبگرانه آن میپردازد، این عمل در منزویشدن حاکمان و تضعیف بنیانهایاجتماعی حمایتشان موثر است.
مصونیت نسبی روحانیت و کنترل آنها بر فضای اجتماعی مصون از مداخله حکومت، آنها را قادر میسازد تا سهمی مهم در بسیجسیاسی داشته باشند. در نتیجه، ]حضور[ روحانیت میتواند در تضادهایسیاسی به عنصری ضروری بدل شود، به خصوص در جایی که آنها صاحب منابع مستقلاند و مخالفت نیازمند زیرساختهای اساسی برای بسیج و اقدامجمعی میباشد. در چنین شرایطی، سیاسیشدن روحانیت میتواند منجر به تمرکز دوباره بر آن شبکههای مذهبی گردد، شبکههایی که میتوانند برای بسیج وکنش سیاسی فعال شوند.
در این زمینه: روحانیت شیعه و حکومت پهلوی
برگرفته از کتاب مطالعه تطبیقی انقلاب های اجتماعی

