بعید است که هر گروه یا حزبی اگر شکست بخورد قواعد بازی انتخاباتی را بپذیرد، زیرا شکست خوردن به این معنا است که خودش یا منافعی که نمایندگیاش میکند تا حد بسیار زیادی دچار ضرر میشود. این به معنای آن است که اگرچه بازندگان باید نتیجه رأیگیری را بپذیرند، امّا فاتحان نیز باید بپذیرند که محدودیتهای قابل توجهی برای آنچه که آنها میتوانند با قدرت تازه تصاحب کرده خود انجام دهند، وجود دارد.
احزاب پیروز، احزاب بازنده
این شرط سوم بدان معناست که تثبیت سازوکارهای دمکراتیک همچنین وابسته به محدودیت عمل احزاب پیروز زمانی که در مصدر حکومتاند میباشد، اگرچه وسوسهانگیزی (و برخی اوقات نیاز) اغلب عواملیاند که باعث میشوند کتاب سیاست طور دیگری نوشته شود. یعنی دمکراسیهای نوپا یا دوباره متولد شده استعداد بسیاری برای تثبیت شدن و رونق داشتهاند اگر حکومت جدید سیاستهای بسیار جنجالانگیز را به طور بسیار افراطی یا بسیار سریع اجرا نکند، به خصوص زمانی که این سیاستها به طور جدی منافع مهم دیگران را تهدید میکنند.
درواقع پذیرش اعمال چنین محدودیتهایی بر تغییر سیاست در طی مذاکرات (خواه پنهان یا غیرپنهان) اغلب قبل از آنکه دمکراتیزاسیون کامل شود، تثبیت میگردند، و لذا بخشی از خود فرایند دمکراتیزاسیون به شمار میروند. این نشان میدهد که اگرچه تمایز میان دمکراتیزاسیون و تثبیت آن به لحاظ مفهومی مهم است، همچنین پیوستگیهای میان آنها نیز بسیار مهم است. به طور خلاصه، آنچه در طی فرایند دمکراتیزاسیون رخ میدهد پیامدهای مهمی برای آنچه بعد از آن رخ میدهد دارد.
در این زمینه: دولت مدرن نزد ماکس وبر
برگرفته از کتاب دولت های توسعه گرا

