روشن است که مردمان گذشته به همان اندازه که ذهنیتهای متفاوتی داشتند، با اخلاقیات متفاوتی عمل میکردند. مورخان یا خوانندگان مورخان باید چه نگرشی نسبت به اصول اخلاقی عصر متفاوتی داشته باشند که در تضاد چشمگیر با اصولی است که خود ما به آن پایبند هستیم برای مثال، اصولی که بردهداری یا پیگرد مذهبی یا سلسلهمراتب متصلب را خیرهایی مثبت میبینند؟
پست مدرنیسم
میتوان اشاره کرد که در اواخر قرن نوزدهم، مرزبانان و قانونگذاران ایالات متحده، نسلکشی را نه تنها قابلقبول، بلکه قابلستایش میدانستند. آزتکها معتقد بودند که قربانیکردن انسان در مقیاس عظیم هم ضروری و هم فضیلتمند است… این نمونهها را میتوان ادامه داد و ادامه داد.
قضاوت درباره چنین رویدادهایی با معیارهای عصری که در آن رخ دادهاند، برای ما چندان ثمربخش نیست. میتوان فرض کرد که قاتلان، شاید با حرارت، معتقد بودند که در حال انجام رفتار اخلاقی درستی هستند؛ قربانیان احتمالا چیز دیگری فکر میکردند. هنگام درنظر گرفتن «معیارهای زمان» باید پرسید «معیارهای چه کسی» است؟ جوامع مورد بررسی بهندرت یک وحدت تمایزنیافته بودند – و در واقع برخورد معیارهای متضاد اخلاقی موضوعی بوده است که در هزاران سال ادبیات و هنر جریان داشته است.
از آنجا که پستمدرنیستها به تنش علاقه دارند، فراروایت پیشرفت که تا آینده نامعلومی ادامه مییابد، باید بیاعتبار تلقی شود. با این همه، این فراوایت حداقل معیاری برای قضاوت بود، و اگر باید رد شود، بهجایش چه چیزی باقی میماند؟ چرا «ما» – یعنی مردمی که تاریخ مینویسند و میخوانند – باید معیارهای زمانه خود را بر معیارهای دوران گذشته ترجیح دهیم؟ یا اینکه «ما» فقط باید نتیجه بگیریم که معیارهای اخلاقی جوامع گذشته برای زمان خود و معیارهای «ما» برای زمان «ما» معتبر است، بهطوری که اگر دوران اروپای قرون وسطی طرفدار شکنجه و روشهای طولانیمدت اعدام بود. پس یعنی آن زمان این درست بود – آنها برای قرن پانزدهم خوب بودند، اما ما نمیخواهیم آنها را برای زمان حال احیا کنیم؟
این رویکردی ساده است که مشکلات زیادی را حل میکند، اما قضاوت نکردن ممکن است به اندازه قضاوت کردن معضلآفرین باشد. فرض کنید مورخی درباره رایش سوم مینویسد؟ اکنون میتوان استدلال کرد که قضاوت (که در این مورد اجتنابناپذیر است) مجاز و قابلقبول است، زیرا آنچه نازیها انجام دادند با معیارهای زمان و جامعه خود نفرتانگیز بود، چنانکه از تلاش مصمم آنها برای پنهانکردن بدترین جنایات خود و تعابیر مثبتی که برای بحث در مورد آنها بهکار میبردند معلوم میشود. با این همه، این موضع بسیار ضعیف و ناموجه بهنظر میرسد. آیا باید اخلاق متعالی وجود داشته باشد که نسلکشی انجامشده در قرن هشتم را به اندازه قرن بیستم محکوم کند؟ مهمتر از همه، همانطور که در جای دیگر بحث کردهام، ممکن است گذشته سرزمینی بیگانه باشد، اما یک سیاره متفاوت نیست.
در این زمینه: قفس آهنین
برگرفته از کتاب پست مدرنیسم و تاریخ

