اینها سازمانهایی هستند که به گفته مدیرانشان در حال پیشرفت هستند، اما در نهایت به سختی کاری را بهطور سطحی انجام میدهند. آنها ممکن است کمی نظافت و ساماندهی انجام دهند، اما هرگز تعهدی عمیق را در ایجاد تغییر اساسی در نحوه مدیریت، هدایت و تعامل با یکدیگر و کارگران ندارند.
10 درصدی ها
این باعث ایجاد جلوهای از برتری میشود که به سرعت محو میشود. یک قدم بالاتر از “10 درصدیها”، “50 درصدیها” هستند. این سازمانها ممکن است به رهبری سبک 2 یا حتی سبک 3 با چند تیم کاری پراکنده رسیده باشند، اما هیچ برنامهای برای فراتر رفتن ندارند. آنها با پرسیدن ایدههای کارکنانشان، آنان را کمی درگیر میکنند، اما هرگز قصد تغییر فرهنگ، نحوه سنجش موفقیت یا توانمندسازی کسی را ندارند.
100 درصدیها وضعیت و فرهنگ جدیدی را تعریف کردهاند که کارگران را با آغوش باز میپذیرند، بهطور مداوم نوآوریهایی را در فرایندهای بهبود به وجود میآورند و هدایت میکنند و بهطور خستگیناپذیری برای تأمین نیازهای مشتریان و فراتر رفتن از آن بهمنظور دستیابی به برتری واقعی فعالیت میکنند. آنها معیارهای خود را کاملاً مورد بازبینی قرار داده و اهداف و مقاصد فردی را به اهداف متمرکز بر موفقیت تیمهای خود تغییر دادهاند.
آنها همچنین بازتعریف کردهاند که یک رهبر خوب چیست، چگونه عمل میکند و روی چه چیزهایی کار میکند تا تیمها به برتری برسند. آنها به رهبرانی که تیمهای کارمندان خود را بهراستی توانمند ساختهاند، پاداش میدهند، شناسایی میکنند و ترفیع میدهند. این پیام مستدلی میفرستد که روشهای قدیمی مدیریت بهکارگیری ترس و کنترل را جایگزین با رهبری، مشاورهگری، ارتباطات حمایتی، تدوین چشمانداز و اعمال ارزشهای سازمانی مانند کار تیمی، احترام و فروتنی کردهاند.
در این زمینه: مزایای همکاری
برگرفته از کتاب جلوه برتری رهبری نوین در اقتصاد و سیاست

